چهارشنبه چهارم شهریور 1388
رضایت قلبی
به نظر شما خوشبختی چی می تونه باشه؟
چه وقتایی احساس رضایت قلبی یا آرامش خاطر می کنید؟
رضایت قلبی یا آرامش خاطر می تونه داشتن یه دوست خوب باشه.
رضایت قلبی می تونه داشتن یه همسر خوب و ایده آل ٬ازنظر خودت٬
باشه.
رضایت قلبی می تونه داشتن یه کتاب خوب توی کتابخونت باشه.
رضایت قلبی می تونه داشتن یه سرپناه باشه "فکر می کنی خیلی
فرق داره اگه با آجر یا گچ ساخته شده باشه ".
رضایت قلبی می تونه داشتن یه یادگاری کوچک از عزیزت باشه.
رضایت قلبی می تونه گفتن یه شعر یا متن کوتاه برای محبوبت باشه.
رضایت قلبی می تونه پرکردن ظرف معلوماتت باشه."خیلی وقته که
چیز جدیدی بهش اضافه نکردیم".
رضایت قلبی می تونه بخشش، مهر ورزیدن و کمک به دیگرون
باشه."انگار آروم تر و مهربون تر از همیشه به نظر می رسیم".
رضایت قلبی می تونه ریختن قطره ای اشک برای رسیدن به هدفت یا
تخلیه احساساتت باشه.
رضایت قلبی می تونه لبخند زیبای پدر و مادرت باشه.
رضایت قلبی می تونه قهقهه های پر سر و صدای فرزندت موقع بازی
باشه.
رضایت قلبی می تونه یه خواب طولانی بعد از 10ساعت فعالیت باشه.
رضایت قلبی می تونه یه نفس عمیق بعد از یه کار خوب باشه.
رضایت قلبی می تونه خوندن یه نامه یا ایمیل باشه.
رضایت قلبی می تونه چت کردن با یه دوست قدیمی باشه که هزاران
کیلومتر باهات فاصله داره .
رضایت قلبی می تونه انتظار کشیدن برای دیدن یه دوست خوب باشه
که دو ساله اون رو ندیدی و همین روزا از اون طرف دنیا پر میکشه و
می یاد . "چه انتظار شیرینی"
رضایت قلبی می تونه نوشتن یه پست جدید توی وبلاگت بعد از یک
ماه باشه." بالاخره با تنبلی جنگیدم."
رضایت قلبی می تونه یه عالمه................توی ذهنت باشه. فوق
العاده است مگه نه؟
این همه مورد هست برای این که ما هر روز صد بار بخندیم و به آرامش
برسیم این همه بهانه هست برای این که ما بتونیم از زندگیمون لذت
ببریم و روزی هزار بار خدا رو شکر کنیم که این قدر خوشبختیم. پس چرا
این قدر اصرار داشته باشیم که فقط زشتی ها و بدیهای اطرافمون رو
ببینیم و خودمون رو به اونا آویزون کنیم.پس بیاین همین الان ...
چشمامون رو ببندیم دستامون رو به سوی آسمون بلند کنیم (لبخند
یادتون نره) و به خاطر رضای دل خودمون و به خاطر این همه چیزای
خوب از خداوند بزرگ تشکر کنیم.
سه شنبه سی ام تیر 1388
شکرانه
خداوندا تو را سپاس که قابلم دانستی و به زیارت خانه ات
دعوتم کردی، تا پاسخگوی ندای ابراهیم خلیل باشم.
خداوندا ! تو را شکر که توفیق دادی در حریم حرمت
لبیک بگویم ، بر گرد خانه ات طواف کنم ،هاجر وار سعی
صفا و مروه کنم ،و در سرزمین وحی روزهایی را به یاد تو
سپری کنم و اطاعت و بندگی را تمرین کنم.
روزها و شبهای باصفای حرم و مسجدالحرام ، هرگز از
یادم نخواهد رفت و لحظات حضور در کنار بیت الله و
چرخیدن به دور مقدس ترین بقعه عالم و طواف بر گرد
قبله توحید ،ارزنده ترین خاطرات من از این سفر است.
خداوندا !توفیق بده که گرد و غبار نسیان و غفلت بر این
خاطرات نورانی نیفشانم.
یاری ام کن تا عهد بندگی را از یاد نبرم.
خدایا ، مهربانا ،معبودا ، کریما!
با تو عهد می بندم دلی را که خانه محبت تو بود، به
شیطان و نفس اماره نسپارم.
زبانی را که این ایام به ذکر تو مشغول بود،به تهمت و
غیبت و دروغ نیالایم.
قول می دهم با چشمی که به کعبه تو نگریسته گناه
نکنم و با گوشی که ندای تو را شنیده ، به حرام گوش
ندهم، دستی را که حجرالاسود و کعبه را لمس کرده ،به
سوی حرام دراز نکنم.
خدایا!ای خدای کعبه و مسجدالحرام ،ای خدای ابراهیم
و اسماعیل ،ای فرستنده قرآن ،ای مبعوث کننده پیامبر،
با تو عهد می بندم که صفا و معنویت این ایام را با گناه
و غفلت از بین نبرم.
خداوندا ! توفیق بده که بر این عهد و پیمان استوار بمانم.
خدایا !یاورم باش تا باورم را از دست ندهم، یاورم باش
تا اسیر دنیا نشوم،
خداوندا نصیبم کن تا دوباره روزی به زیارت خانه ات بیایم.
......آمین یا رب العالمین
شنبه ششم تیر 1388
سفر به سرزمین وحی
موضوع انشاء:
تعطیلات تابستان را چگونه گذراندید؟
امسال ما چند روز اول تابستان را در خانه سپری کردیم
و سپس در دوازدهمین روز تابستان همراه با همسر و
فرزندم جهت دیدار و زیارت خانه خدا عازم سرزمین وحی
شدیم در آنجا..........
پی نوشت:
۱-بقیه انشایم را بعدا تکمیل می کنم.
۲-لطف بزرگ خداشامل حالمون شده و اگه خدا بخواد جمعه همین
هفته (دوازده تیر)همراه با حسین و همسرم عازم مدینه و سپس مکه
میشیم.(به مدت دوازده روز)
۳-احساس خاصی دارم انگار اولین باره که توی عمرم دارم به مسافرت
میرم.همیشه رفتن به مکه برام آرزویی دور دست تر از الان بود .بچه که
بودم فکر می کردم وقتی که پیر بشم اون وقت می تونم به مکه برم.
۴- حسین حسابی هیجان زده است با این که توجیه اش کرده ایم
که آنجا چه خبر است واز پارک و شهر بازی خبری نیست با این وجود
حسابی ذوق لباسهای سفیدی رو که براش تهیه کرده ام می کنه و
برای رفتن روز شماری می کنه .البته من یه مقدار نگران این هستم که
گرمی هوا باعث مریض شدن حسین بشه. دعا کنید اتفاقی براش
نیفته.
(این روزا توی خونواده حسین رو حاجی کوچولو صدا می کنن)
۵- انشاءالله خدا قسمت همه آرزومندان کند.
۶- انشاءالله پست بعدی رو بعد از بازگشت می نویسم.
**************************************************
شنبه سی ام خرداد 1388
پست خاله زنکی
بالاخره یه تابستون دیگه هم از راه رسیدبا روزهای گرم و طولانی و شبهای
کوتاه وزودگذر.![]()
چرا که احساس می کنم باید حسابی خستگی در کنم، ولی وقتی تابستون
می رسه و تعطیل میشم یه حس متفاوت می یاد سراغم .
راستش از
این که باید فقط در نقش یه زن خانه دار ظاهر بشم احساس رضایت نمی کنم
(خدایی اش خیلی سخته فقط خانه دار بودن).از این که از صبح مثل
یه کدبانوی خوب در آشپزخونه انجام وظیفه کنم وبعدش به نظافت خونه
برسم و بعد منتظر آقای خونه بشینم تا بیاد و نهار رو در کمال آرامش صرف کنیم
خوشم نمی یاد.![]()
می دونید توی سال تحصیلی که تند و تند و باسرعت هرچه بیشتر
نهار رو در عرض حدودا" دوساعت آماده میکنم ومنتظر شوهر جان می شینم و
بعد هم با خستگی تمام نهار رو نوش جان می کنیم بیشتر بهم می چسبه.![]()
همیشه توی محیط کار خانمهای زیادی رو میبینم که از این
مساله شاکی اندکه به خاطر کار کردنشون بیرون از خونه به امور منزل
و کارهای دیگه شون نمی رسند.اما من خوشبختانه هیچ وقت در این مورد
مشکلی نداشته ام و برای تمام برنامه های جانبی زندگی ام هم حسابی
وقت می ذارم.![]()
![]()
راستش توی تابستون احساس بیهودگی می کنم از این که بخوام وقت
زیادی رو صرف پخت و پز وآشپزی و کارای خونه کنم.آخه من معتقدم کاری رو که
میشه در عرض 2ساعت انجام دادچرا باید زمان انجامش رو به 4ساعت رسوند؟
مگه توی یه خونه چقدر کار هست که بخوای ازصبح خودت رو معطل کارهای
خونه کنی؟![]()
همیشه وقتی پای صحبت خانمای خانه دار می شینم که با چه آب و تابی
از آشپزی کردنشون و تفت دادنای غذاهاشون ،که این چنین کردم و
آنچنان کردم ، تعریف می کنن خنده ام می گیره.مثلا یکی از همین خانوما
معتقد بود استفاده از زودپز و پلوپز و آرام پز ویژگی خانومای تنبله و می گفت
گوشت باید توی قابلمه پخته بشه تا حسابی جا بیفته .
(قابل توجه خانمای
شاغل).
خلاصه داشتم می گفتم توی تابستون از این که فقط یه زن خانه دارم
احساس بدی دارم.تازه بچه داری هم نیمه وقتش لذت بخش تره.همیشه
توی تابستون متوجه میشم بچه ها در عین حال که حسابی دوست داشتنی
هستن ولی اگه مدام نق و نوقشون کنار گوش آدم باشه اون وقت
چه دماری ازت در می یاد.(البته این بماند که روزایی که مدرسه میرم
تا برم و برگرد دلم برای حسین یه ذره میشه). این مساله، در مورد بچه رو ٬
یه روز توی جمع خونواده خودم عنوان کردم فقط تیر نگاههای غضب آلود
بود که به سمت من شلیک شدو همه اعضای خونواده من رو به پر رویی![]()
متهم کردندو گفتند حالا اگه خیلی سخته می تونی تابستونا هم بچه ات
رو نیمه وقت بزرگ کنی!(آخه در طی 5سال گذشته نگهداری از فرزندم
در طول سال تحصیلی به عهده مامان گلم بوده و من در این مورد مشکلی
نداشته ام.)![]()
به هر حال فصل تابستون در عین حال که برام لذت بخش و آرام بخشه ولی یه
جورایی برام کسل کننده است .![]()
![]()
دوستان گلم نظر شما راجع به خونه داری و بچه داری چیه؟![]()
خانمهای خانه دارآیا از این که فقط به امور خونه و بچه می رسید لذت می برید؟![]()
خانمهای شاغل شما چه طور؟آیا از این که شرایطتون عوض بشه و فقط یه زن خانه دار باشید احساس رضایت می کنید؟ ![]()
******************************
یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388
روز مادر
مادرم تو بهترین ارمغان الهی هستی که خود ذره ای
از ذات بیکران خداوندی.
تو برای من دوست داشتنی ترین موجود روی زمین
هستی و خواهی بود.
تو مهربان ترین فرشته روی زمینی که همیشه بوی
گل سرخ و نرگس را در دستان تو احساس می کنم،
با تو نسیم بهاری همیشه برای من جاودان است،
دوست دارم تا زنده ام عطر خوشبوی وجودت را حس کنم.
مادرم به افتخار این روز بزرگ و فرخنده و به افتخار
خودت که برایم زیباترین و محبوب ترینی ،زیباترین
تبریک و درود دنیا را به تو تقدیم می کنم.
روز زن و روز مادر مبارک باد.
*************************************************
پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388
"لذت داشته ها " یا "حسرت نداشته ها"؟
این روزا هر وقت سخن از خوشبختی و شادی به میون
می یاد همه فوری فکرشون به سمت خونه های شیک
وماشینهای لوکس وحسابهای چند صد میلیونی و میلیاردی
کشیده میشه!درسته که نمیشه منکر آسایش نهفته در
کاربرد این امکانات شد امااینا فقط درحدیه فکرساده ودرحد
بخشی از زندگی هستند نه خالق شادی و خوشبختی!
اون چه که مسلمّه و ثابت شده اینه که شادترین و
خوشبخت ترین مردم لزوما" اونایی نیستن که بهترین چیزا
رو دراختیار دارن بلکه اونایی هستن که بدون حسرت به
داشته های دیگران ٬از هر چه که دارن بهترین استفاده رو
باور کنید خیلی از داشته ها و چیزایی رو که ما داریم و
ممکنه به نظرمون بی ارزش بیان٬نداشته هایی هستن
که دیگران در آرزوی داشتنش برنامه ریزی می کنن.
باور کنید خوردن یه تیکه نان خشک و خالی با فکر و روانی
آزادوآسوده هزاران بارارزشمندترازاینه که بهترین
غذارو در گران قیمت ترین رستوران با ذهنی آشفته
صرف کنی .پس بیا ازهمین الان سعی کن ازچیزها
و نعمتهایی که داری بهترین استفاده رو بکن و نهایت
لذت رو ببر و هر گز حسرت نداشته هات رو نخور .
اگه خودت بخوای می تونی باداشته هات شادباشی
واززندگیت لذت ببری و یادت باشه که توی این دنیا ٬
عزیزانی داری که حاضرند برای شادی و رضایت تو
هر کاری که از دستشون بر می یاد برات انجام بدن.
********************************
یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388
راز زیبایی زندگی من
اگه می خوای شاد باشی و زندگی رو زیبا ببینی:
خودت رو همون طورکه هستی بپذیر و دوست داشته باش
چرا که اگه خودت رو دوست نداشته باشی نمی تونی
کسی رو به معنای واقعی دوست داشته باشی ،
درباره احساساتت صحبت کن ،در کارها و فعالیتهای
خوشایند شرکت کن و از خیالات و آرزوهای محال دوری کن.
سفر رفتن،رفتن به پارک، خوردن غذا در رستوران مورد
علاقه؛دیدن و ارتباط با کسانی که دوستشون داری،
همه و همه تاثیر مثبتی بر احساس و روان تو خواهند داشت.
گاهی افسرده بودن ٬دلتنگی وناراحتی باعث میشن که اینا
جاذبه ای برات نداشته باشن اما باید سعی کنی
از اونا لذت ببری و مطمین باش دراین صورت روحیه ای
شاد خواهی داشت وآنگاه زندگی رو زیبا خواهی دید
هر چند گاهی ممکنه زندگی صورتهای زشتی از
خودش رو بهت نشون بده ولی اگه تو روحیه ات رو
در جهت زیبایی و مقابله با زشتیها ساخته باشی
مسلما در برابر مشکلات و سختی ها کم نمی یاری.
البته در کنار همه اینا یاد خدا و توکل به خدا در حل
مشکلات ،عامل انکار ناپذیریه که هیچ وقت نباید
از اون غافل شد.
*******************************************
شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388
روز معلم بهانه ای برای دلتنگی من
خیلی فکر کردم تا فهمیدم چی بنویسیم .اصلا نمی دونم
بایداینها رو بنویسم یا نه؟ولی می نویسم ،نه به
خاطر این که خودم یه معلمم فقط به این دلیل که
یه روزی خودم دانش آموز بودم.پس به خاطر امروز
که روز معلمه و به احترام معلمهایی که داشتم
می نویسم به یاد معلمهایی که همراه و همصدا با
اونا یاد گرفتم که چه طور میشه "بابا" رو نوشت
ویاد گرفتم که چه طور میشه "آب " و "نان " رو
بخش کرد. هر چند بعدها بود که فهمیدم زندگی
به خاطر دیگران را این طور می کشند: "معلم"
به احترام و به یاد معلمهایی می نویسم که الفبای
خواندن رو در کنار الفبای زندگی به من آموختند.
خیلی وقتها به کلاسهای کودکیم فکر می کنم
کلاسهایی که اون موقع به نظرم خیلی بزرگ
می اومدن .اون روزها نمی دونستم تخته سیاهی
که مدام روبروی ما و به تماشامون نشسته
چه نقش مهمی توی زندگیم داره ،اون روزها
نمی دونستم بعد که بزرگ بشم چقدر دلتنگ
اونایی میشم که ساعتها کنار این تخته سیاه
می ایستادند تا ما یاد بگیریم درخت رو چه
طوری می نویسند و چه طور میشه مثل درخت ایستاد
و ایستاده زندگی کرد و نظاره گر زیباییها بود.
حالا دلم می گیره وقتی نمی دونم معلم کلاس اولم
کجاست؟کلی دلم گرفت وقتی شنیدم معلم
کلاس پنجمم دو ساله به رحمت خدا رفته،
چه قدر دلم میگیره وقتی هر سال در روزهای اول
سال تحصیلی حروف الفبای انگلیسی رو به
دانش آموزام یاد می دم و به یاد اولین معلم زبان
خودم می افتم و این که با چه شور و شوقی
حروف الفبای انگلیسی رو از او یاد گرفتم.اصلا این روزا
کلی دلم برای گرفتن بهونه داره.اصلا در همین
لحظه دلم برای همه معلمهایی که تا الان داشتم و
پای تخته سیاه می ایستادن و ما بهشون خیره
می شدیم تنگ شده.دلم برای مدرسه هام و
کلاساشون و همه همکلاسیهام تنگ شده.
چه اون همکلاسیهایی که دورادور ازشون خبر
و چه اونایی که هیچ خبری ازشون ندارم .
کاش می شد اون روزها رو به عقب برگردونم،
بر می گشتم به "اولین روز معلمی"که تجربه کردم.
اون وقت دیگه می دونستم که به جای هدیه روز معلم باید
خم بشم و دست معلمم رو ببوسم . کاش می شد.....
تنها کاری که می تونم بکنم اینه که از همین جا
روز معلم رو به تک تک معلمهایی که تا الان داشتم
تبریک بگم و برای همشون آرزوی موفقیت
و سلامتی میکنم و از همین جا میگم که دست
همه شون رو می بوسم و تا زنده هستم در خاطرم
خواهند ماند.
**********************************************
چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388
یادآوری
به خاطر بسپاریم:
اگر از هرچیز بهترینش را نداریم ، از هر چیزکه داریم بهترین
استفاده را بکنیم.
کسی که به زور می کوشد دوست داشتنی باشد بیش از
بیش نفرت انگیز می شود.
وقتی گوشها به "دروغ " عادت کنند ،زبانها به " فریب " تن
خواهند داد.
بزرگترین اشتباهات را کسانی مرتکب می شوند که فکر
میکنندفقط دیگران اشتباه می کنند.
نزاع به پایان می رسد ، اما گفتار بر زبان آمده هیچ گاه محو
نمی شود.
***********************************************











